بلبشو در عروسی، به هوای سی دی احمد ظاهر

آن روزها

 بلبشو در عروسی، به هوای سی دی احمد ظاهر

ذبیح جلیلی

 

نور احمد پسر هفتم محمد افغانی بود که نصف روز را در زمین‌های حاج صفر و باقر و ارباب‌ها خیار و گوجه و بادمجان و کدو می‌چیند و آخرسر به‌جای دستمزد به او همان خیار گوجه می‌دادند که کمک‌خرج پدرش بود و نصف روز هم از سه بعدازظهر به بعد رفیق من بود.

من اولین‌بار دستگاه سی‌دی را توی عروسی برادر نور احمد دیدم و تا ماه‌ها با خودم می‌گفتم مگه میشه یه تیکه پلاستیک گرد ازش صدا بیاد بیرون. شب عروسی کلی شلوغ شده بود و فک و فامیل‌های عروس داماد یک برقص برقصی می‌کردند که انگار هیچ کدوم یک تیکه غم تو دلشان نبود. نور احمد وقتی با یه بشقاب چلو گوشت چرب و چیلی و یک نوشابه زرد شیشه‌ای رسید و دو زانو جلویم نشست گفت بیا بخور تا سرد نشده. سرم رو دادم دم گوشتت گفت”نورُ بِرِم کنتور برق رو قطع کُنِم؟ “

صورتِ کک مکیش را خاراند و گفت “عاروسی کاکامه”

همان‌طور که دولپی چلو گوشت را جویده نجویده می‌دادم پایین با دهن پر گفتم”عاروسی برادر منم که شد قطع مُکُنِم.” بشقاب برنج و نوشابه را برداشتم و رفتیم سمت در، من اوضاع را پاییدم که کسی نباشد و نور احمد تلق فیوز را پراند. یک بلبشوی شده بود که باید می‌دید. میان این تاریکی تا آمدند کنتور را پیدا کنند و برق را وصل کنند. دستگاه سی‌دی که برای خانواده عروس بود را پیچاندیم زدیم به چاک جاده.

وقتی برق را وصل کردند سر دستگاه سی‌دی بلبشوی شد که تا ساعت‌های دو و سه شب تمامی نداشت. آخرسر هم فضل احمد که داماد بود با برادر زن‌هایش دعوا گرفت و چیزی نمانده بود وسط کوچه از خجالت هم دربیایند. حرفشان هم این بود که پسر عموی عروس دستگاه سی‌دی را از پاکستان آورده و برای شب عروسی به آنها قرض داده و اگر زیر سنگ هم شد باید پیدا شود. آن شب به هر ضرب و زوری بود با پادرمیانی ریش‌سفیدها معرکه ختم به خیر شد.

 

برای مطالعه ادامه این مطلب ، شماره ۱۷۹ هفته نامه پرگار را از لینک زیر دانلود کنید:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید
نظرات و دیدگاه ها
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.