رازهای شناختن یک محله؛  یک محله با آدم‌هایش معنا پیدا می‌کند

حمیدرضا امیری| کارشناس ارشد ایران‌شناسی| «محلّه» فقط در و دیوار و کوچه و خانه و میدان و ساختمان نیست. محلّه با آدم‌هایش معنا پیدا می‌کند، حیات می‌‌گیرد، آباد می‌شود و می‌بالد؛ چنان‌که اهالی‌اش هم از آن «هویت» می‌یابند. محلّه و اهلش در امتداد هم و آبروی هم‌اند. محلّه دفعتاً و ناگهانی احداث نمی‌شود. مثل مناطق نوساز شهر نیست که مانند قارچ سر از زمین بیرون بیاورد! محلّه تاریخ دارد، ماجرا دارد، قصّه و روایت دارد… .
محلّه آینه‌ی زندگی است؛ خودِ زندگی است؛ و زندگی چیزی نیست که لب طاقچه‌ی عادت از یاد برود. جهان‌بینی، آرزوها، دغدغه‌ها، همسایگی‌ها هم‌اندیشی‌ها، هم‌دلی‌ها، هم‌بستگی‌ها و هم‌یاری‌ها در محلّه شکل می‌گیرد.
قسمت غم‌انگیز ماجرا این‌جاست که روز به روز در جوّ و جبر مدرن، محلّه‌ها از اهالی‌ اصیلش خالی و خالی‌تر ‌شده‌اند؛ برو بیای خود را از دست داده‌اند؛ از رونق افتاده‌اند و دیگر حال و هوای گذشته‌شان را ندارند. بسیاری از اهل محل، خانه و کوچه و در و همسایه‌شان را گذاشته‌اند و رفته‌اند. یا رفته‌اند در مناطق نوساز ساکن شدند یا به کل رخت از دنیا بر بسته‌اند و چشم از جهان فرو بسته‌اند.
اگر محلّه از اهلش خالی شود، دیگر محلّه نیست! آن را باید در تاریخ جُست و در خاطره‌ها باز شناخت. حالا قصّه‌ی محلّه‌های قدیمی همین شده است. باید در منابع تاریخی به دنبال نام و نشانشان بود و باید برای درک بهترشان این‌جا و آن‌جا سراغ از نسلی گرفت که محلّه را زیسته‌اند. باید در به در به دنبال پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی گشت که محلّه جزئی از رگ و پوست و خون و استخوانشان است. باید سالمندانی را یافت که لذّت زیست در محلّه‌های قدیمی را درک کرده‌اند و سرد و گرم آن را چشیده‌اند.
باید دید تا چه اندازه قدرت حافظه به یاری‌شان می‌آید، و می‌تواند حل معمّا ‌کند. باید نزد این نسل کمیاب و نایاب رفت تا بقچه‌ی‌ خاطراتشان را بگشایند و کتاب قطور امّا نانوشته‌ی تجربه‌هاشان را بازخوانی کنند. نسلی که هر چه زمان می‌گذرد پیدا کردنشان سخت‌تر می‌شود. دیر شده است امّا تا از این دیرتر نشده، برای ثبت تاریخ و فرهنگ محلّه‌های یزد، باید پاشنه‌ی گیوه را بالا کشید و در پی کسانی رفت که زندگی در محلّه‌ی آباء و اجدادی‌شان را تجربه کرده‌اند. باید برای ثبت تاریخ شفاهی دستی جنباند. اگر دست روی دست بگذاریم، فردا دیر است که به قولِ قیصر امین‌پور: «ناگهان چقدر زود دیر می‌شود».
گام گذاشتن در ساحت شناخت محلّه، احساس تعلّق ایجاد می‌کند. وقتی نسبت به چیزی احساس تعلّق پیدا کنی، آن را دوست خواهی داشت و چه چیزی زیباتر و مهم‌تر از دوست داشتن!؟
حسّی هویت‌بخش که تعهّد و مسؤولیت می‌آورد و باعث آبادانی محلّه، شهر و کشور می‌شود.
این که «اهل کدام محلّه‌ای؟» پرسشی مهم است و پاسخی حیاتی دارد. طرح این سؤال و بیان جوابش یعنی اهمیت شناخت تاریخ، آداب و رسوم، آدم‌ها، بزرگترها، کمبودها، نیازها، داشته‌ها و نداشته‌ها و قصّه‌های محلّه. زمینه‌های شناخت که فراهم نباشد، جامعه‌ بی‌هویت می‌‌شود و نسبت به گذشته‌‌اش بی‌توجّه می‌گردد. این گسستگی نتیجه‌اش ویرانی و نابودی است. این است که می‌گویند: هر که تاریخ خود را نداند، محکوم و مجبور به تکرارِ آن است. با شناخت است که فرهنگ و تمدّن تداوم می‌یابد و می‌بالد.

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید
نظرات و دیدگاه ها
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.