یزد بر فراز تاریخ است

چرا یزد را دوست دارم

یزد بر فراز تاریخ است 

حسین مسرّت

از یزد گفتن، شنیدن و نوشتن حظّی دارد وصف‌ناشدنی. سخن از یک سده و چند سده نیست. سخن از هزاران سال تاریخ و فرهنگ و هنر و معماری و شگفتی است.

آنگاه که در برابر شکوه و جلال مسجد جامع کبیر آن می‌ایستی، با آن مناره‌های استوار و سربه‌فلک‌کشیده‌اش، با آن کاشی‌های چشم‌نواز و خیره‌کننده‌اش، با آن شمسۀ ایوان و ترنج زیر گنبد و گردونه خورشید بالای محرابش، انگار صدای معمار عاشق آن درون گنبد با جمالش می‌پیچد. چگونه می‌توانی مبهوت این هنر جاودانه نباشی؟

یا آنگاه که در کوچه‌های تنگ و باریک آشتی‌کنان قدم می‌زنی، کوچه‌هایی که قرن‌ها سدّ راه مهاجمان بودند و اکنون تو را به‌پیش می‌خواند تا راهی به درون خانه‌های باصفایش بجویی؛ خانه‌هایی که با خشت عشق و ملات تلاش برپاشده؛ خانه‌هایی که نوید آسایش می‌دهد؛ خانه‌هایی که به تو می‌گوید کفش‌ها را از پای درآور و دمی در زیر بادگیری که نسیم طبیعی را به ارمغان می‌آورد، بیاسای، سری به زیرزمین خنک و نمور آن بزن و ببین که می‌خواهی یک تابستان را در آن اتراق کنی. در پیچ‌وتاب نور درهای ارسی و شیشه‌های رنگارنگ اتاق‌های رو به آفتاب آن آرزو داری ساعت‌ها بنشینی و فارغ از هیاهوی بیرون، در منشور آن غرق شوی و بر زبان بیاوری که معماران کویر، معماران عشق‌اند نه مشق.

یا آنگاه که پلّه پلّۀ آب‌انبارها را تا به پایین می‌پیمایی، هر پله تو را به خنکی بیشتر فرامی‌خواند و چون جرعه‌ای از آب آن را می‌نوشی، دهانت از سردی به لرزه می‌افتد. آنگاه از خود می‌پرسی به‌راستی این معماران کویر چگونه می‌توانند در آتشدان کویر خشک و سوزان کویر، آبی به زلالی آب کوهساران پوشیده از برف را به تو هدیه کنند؟

یا آنگاه که پاها را برهنه می‌کنی و لختی بر شنزاران کویر می‌نهی، راستی این آرامش را کجا می‌توانی بجویی؟ خستگی سالیان را از تو می‌زداید اگر ساعتی این راه هموار و بی‌گزند را طی کنی و اگر شبانگاهان، مسافر کویر باشی، چگونه می‌توانی خنکای کویر را حتّی در گرم‌ترین روز سال باور کنی و چون چشم بر آسمان می‌دوزی، زیباترین ستاره‌ها را می‌بینی که پیروزمندانه به تو چشمک می‌زنند. کویر، شب‌های پرستاره و قشنگی دارد که جز خاطره‌های زیبا، هیچ‌چیز دیگر را به یاد تو نمی‌آورند.

یا آنگاه که بر بلندای شیرکوه می‌ایستی که چون شیری سپید یال، یزد را دربرگرفته است و از سرپنجه‌های آبدارش هزاران رشتۀ قنات جاری است، بر خود می‌بالی که دنیا را در چنگ داری.

برای مطالعه ادامه این مطلب ، شماره ۱۸۰ هفته نامه پرگار را از لینک زیر دانلود کنید:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید
نظرات و دیدگاه ها
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.